تبلیغات
خدایا میمیرم برات ... - صوفیه ( بستر شیخیه )

صوفیه ( بستر شیخیه ) در روایات اهل بیت

صوفیه ( بستر شیخیه ) در روایات اهل بیت


پیشوایان راستین اسلام که حافظان دین‏ اند، بیش از همه با افکار انحرافی و بدعت‏ها مبارزه می‏کردند و پیروان خویش را از پیروی صوفیان و هر گروه باطل دیگر بر حذر می‏داشتند و در این‏باره احادیث فراوانی از معصومین وارد شده است؛ تا آن‏جا که مرحوم شیخ حر عاملی (متوفای 1104 هـ.ق) صاحب کتاب وسائل الشیعة در کتابی به ‏نام «الاثنی عشریة» روایاتی در انکار و نکوهش آنان نقل کرده است.
در اینجا چندین حدیث از کتب معتبر که مورد اعتماد تمام علمای شیعه است، نقل می‏کنیم:
1. پیامبر اکرم از پدید آمدن این گروه خبر داده و فرموده است: «لا تقوم الساعةُ علی اُمّتی حتی یقوم قومٌ من اُمّتی اسمهم الصوفیة لیسوا منی و اِنّهم یَحلَقُونَ للذکر و یرفعون أَصواتَهُم یَظُنُّونَ انَّهُم علی طریقَتی بل هُم اضَلُّ مِنَ الکُفار وَ هُم ا هلُ النار لَهُم شَهیقُ الحِمارِ؛  روز قیامت بر امّتم بر پا نشود تا آنکه قومی از امت من به نام «صوفیه» برخیزند. آن‏ها از من نیستند [و بهره‏ای از دین ندارند] و آن‏ها برای ذکر دور هم حلقه می‏زنند و صداهای خود را بلند می‏کنند به گمان این که بر طریقت و راه من هستند؛ در حالی‏که آنان از کافران نیز گمراه‏ترو اهل آتش‏اند و صدایی دارند مانند عرعر اَلاغ».
از این روایت معلوم می‏شود که صوفی‏گری در زمان پیامبر نبوده و حضرت به عنوان خبر دادن از آینده ذکر کرده‏اند که بعدها چنین فرقه‏ای در میان امت پیامبر پیدا خواهد شد و این معجزه، دلیل صحت آن حدیث می‏باشد. همچنین در این روایت تصریح شده است که آنان بر طریقت پیامبر نیستند و از کفار نیز گمراه‏ترند.
2. پیامبر اکرم در روایتی از لعن ملائکه بر این گروه خبر داده است؛ آن‏جا که در اثنای سفارش‏های خود به «ابوذر» فرمود: «یا اباذر یَکون فی آخر الزمان قوم ُُیلبسون الصُّوفَ فی صیفهم و شتائهم یرون الفضل لهم بذالک علی غیرهم اولئک یلعَنُهُم ملائکةُ السماء والأرض؛  ای اباذر! در آخر الزمان قومی پیدا می‏شوند که در تابستان و زمستان لباس پشمی می‏پوشند و این عمل را برای خود فضیلت بر دیگران [و نشانه زهد و پارسایی] می‏دانند. آنان را فرشتگان آسمان و زمین لعن می‏کنند».
روشن است قومی که به پشمینه‏پوشی و خرقه صوف معروف می‏باشند و خود را بهتر از دیگران می‏دانند، همین صوفیان و درویشان‏اند.
3. از «احمد بن محمد بزنطی» روایت کرده‏اند که مردی به امام صادق عرض کرد: در این زمان قومی پیدا شده‏اند که به آن‏ها صوفی می‏گویند. درباره آن‏ها چه می‏فرمایید؟ امام در پاسخ فرمود:
«انهم أعداؤُنا فمن مال إلیهم فهو منهم و یُحشَرُ معهم و سیکونُ أ قوام یّدّعونَ حُبّنا و یمیلون إلیهم ویتشبهون بهم و یلقبون أنفسهم بلقبِهِم ویُأوّلون أ قوالهم ألا فمن مالَ إلیهم فلیس منا و إنا منهم برآءُ و من أنکرهم و ردّ علیهم کان کمن جاهد الکفار بین یدی رسول‌الله؛  آن‏ها (صوفیان) دشمنان ما هستند، پس هر کس به آن‏ها میل کند، از آنان است و با آن‏ها محشور خواهد شد و به‏زودی کسانی پیدا می‏شوند  که ادعای محبت ما را می‏کنند و به ایشان نیز تمایل نشان می‏دهند، خود را به ایشان تشبیه نموده و لقب آنان را بر خود می‏گذارند و گفتارشان را تأویل می‏کنند. بدان ‏که هر کس به ایشان تمایل نشان دهد؛ از ما نیست و ما از او بیزاریم و هر کس آنان را انکار و رد کند، مانند کسی است که در حضور پیامبر اکرم با کفار جهاد کرده است».
از این روایت چند نکته استفاده می‏شود:
الف. تا زمان امام صادق در میان مسلمانان صوفی نبوده و از آن به بعد پیدا شده است. پس اگر کسی اصحاب پیامبر یا امیر مؤمنان را صوفی بنامد، دلیل بر بی اطلاعی او است.
ب. این خبر کرامتی از امام صادق است که از ساده‏لوحان زمان خبر می‏دهد؛ آنجا که می‏فرماید: «ادعای محبت ما می‏کنند و حال آن‏که به دشمنان ما مایل هستند». که مراد، صوفی‏های به ظاهر شیعه است که دعوی محبت اهل بیت پیامبر می‏نمایند.
ج. لقب صوفی بر خود می‏گذارند و طرز رفتار و ظواهر حال خود را به آن‏ها تشبیه می‏نمایند.
4. به سند صحیح از «بزنطی» و«اسماعیل بن بزیع» از امام رضا روایت شده است که آن حضرت فرمود:
«من ذُکِرَ عِندَهُ الصوفیة و لَم ینکرهُم بِلِسانِهِ وَ قَلبِهِ فلیسَ منا و مَن أنکَرَهُم فکَأنَّما جاهَدَ الکُفّار بینَ یدی رسول الله؛  هر کس نزد او از صوفیه سخن به میان آید و با زبان و دلش انکار ایشان نکند، از ما نیست و هر کس صوفیه را انکار نماید، گویا در حضور رسول خدا با کفار جهاد کرده است».
از این روایت استفاده می‏شود که هر فرد شیعه موظف است اگر در حضور او از صوفیه ذکری به میان آید، با زبان و دل آن‏ها را تقبیح نمایـد.
5. به سند معتبر از « حسین بن سعید» روایت شده است که گفت: «سألت أبا الحسن عن الصوفیة و قال: «لا یقول أحد بالتصوف الا لخُدعة أو ضلالة أو حماقة و أمّا مَن سمّی نفسه صوفیا للتّقیة فلا إثم علیه و علامته أن یکتفی بالتّسمیة فلا یقول بشیئ من عقائدهم الباطلة؛  از حضرت رضا درباره صوفیه سؤال کردم و ایشان فرمود: «کسی قائل به تصوف نمی‏شود مگر از روی خدعه [و مکر] یا گمراهی یا حماقت؛ اما اگر کسی از روی تقیه خود را صوفی بنامد، [تا از شر آن‏ها در امان بماند]، بر او گناهی نیست؛ و علامتش این است که به نام اکتفا کند و به چیزی از عقاید باطلشان قائل نشود».
این روایت صراحت دارد در این‏که به هیچ وجه جایز نیست کسی خود را صوفی بنامد؛ مگر از روی تقیه. همچنین عقاید آن‏ها باطل است و اگر احیاناً یک دسته صوفی سالم وجود داشت که عقاید آن‏ها صحیح بود، امام آن را بیان می‏فرمود.
6 ـ در کتب معتبر روایت کرده‏اند که امام حسن عسکری فرمود: از امام صادق از حال «ابوهاشم کوفی» صوفی، بنیانگذار تصوف در اسلام، سؤال کردند، ایشان فرمود: «إنّه کان فاسدَ العقیدة جدّاً و هو الذی ابتدعَ مَذهباً یقالُ له التصوّف و جعلهُ مفرّاً لعقیدته الخبیثة؛  ابو هاشم کوفی جداً فاسد العقیده بود. او همان کسی است که از روی بدعت مذهبی اختراع کرد که به آن تصوف گفته می‏شود و آن را فرارگاه عقیده خبیث خود ساخت».
از این روایت معلوم می‏شود که عقیده تصوف (ابو هاشم کوفی) انکار دین و آیین بوده است.
7. شیخ مفید به سند صحیح از امام علی النقی روایت کرده است که محمد بن حسین بن  ابی الخطاب می‏گوید: در خدمت امام علی النقی در مسجد النبی بودم که در آن حال جمعی از اصحاب آن حضرت شرفیاب حضور شدند و در میان ایشان «ابو هاشم جعفری» نیز بود که او مردی بسیار بلیغ و با کمال بود و در نزد آن حضرت مقام و منزلت عظیمی داشت و چون اصحاب در کنارش قرار گرفتند، به‏ناگاه جمعی از صوفیه داخل مسجد شدند و حلقه زدند و مشغول ذکر گردیدند. حضرت فرمود: «لا تلتفتوا إلی هؤلاء الخدّاعین فإنَّهم خلفاء الشّیاطین و مخرّبوا قواعد الدّین یتزهّدون لراحة الأجسامِ و یتهجّدون لتصیید الأنعام؛  به این حیله گران اعتنا نکنید؛ زیرا جانشینان شیاطین و خراب کننده قواعد دین می‏باشند. زهد ایشان برای راحتی بدن‏هایشان و تهّجد و شب‏زنده‏داریشان برای صید کردن عوام است.»
حضرت در ادامه فرمود: «لا یهلّلون إلا لغرور الناس ولا یُقَلّلُون الغذاء إلا لملأ العساس واختلاف الدَّفناس یتکلّمون النّاس بإملائهم فی الحبّ و یطرحونهم بإذلالهم فی الجُبّ أورادهم الرّقص و التّصدیقة وأذکارهم التّرنّم والتّغنیة فلا یتبعهم إلّا السّفهاء و لا یعتقدهم إلا الحُمقاء فمن ذهب إلی زیارة أحد منهم حیّاً أو میّتاً فکأنّما ذهب إلی زیارة الشّیطانِ و عبدةِ الأوثان و من أعان أحداً منهم فکانّما أعان یزید و معاویة وأباسفیان؛ ذکر نمی‏گویند مگر برای فریب مردم و خوراک خود را کم نمی‏کنند، مگر برای پر کردن قدح و ربودن دل احمقان، با مردم دم از دوستی خدا زنند تا ایشان را به چاه اندازند، اوراد ایشان رقص و کف زدن و اذکارشان غنا و آوازه‏خوانی است و کسی به سوی آن‏ها میل نکند و تابع ایشان نگردد، مگر آن‏که از جمله سفیهان و احمقان باشد. هر کس به زیارت یکی از آنان در حال حیات و یا بعد از مرگ برود، مانند آن است که به زیارت شیطان و بت‏پرستان رفته باشد و هر کس یاری ایشان کند، گویا یزید و معاویه و ابوسفیان را یاری کرده است».
در همان موقع یکی از اصحاب آن حضرت عرض کرد: «و إن کان معترفاًبحقوقکم؛ اگر چه آن کس به حقوق شما اقرار داشته باشد ؟» حضرت نگاه تندی به او کرد و فرمود: «دَع ذا عنکَ مَنِ اعْتَرَف بحقوقنا لم یذهب فی عقوقنا أما تدری انّهم أخسّ طوائف الصّوفیة والصّوفیة کلّهم من مخالفینا و طریقتهم مُغایرة لطریقتنا وإن هم إلاّ نصاری و مجوس هذه الامّة اُولئک الّذین یجهدون فی إطفاء نور الله والله یُتمُّ نوره و لوکره الکافرون؛ این سخن را ترک کن! [مگر نمی‏دانی] هر کس حق ما را بشناسد، مخالفت امر ما نمی‏کند؟ آیا نمی‏دانی ایشان پست‏ترین طوائف صوفیه می‏باشند و تمام صوفیان مخالف ما هستند و طریقه آن‏ها [باطل و] برخلاف طریقه ما است و این گروه، نصارا و مجوس این امّت هستند و آنان سعی در خاموش کردن نور خدا (محو اسلام) می‏کنند و خداوند نور خود را تمام می‏کند، هر چند کافران خوش ندارند».
از این روایت صحیح که متن و ترجمه آن بیان گردید، چند نکته به دست می‏آید:
الف. مضمون آن انکار و مذمت تمام صوفیه است و تصریح به این موضوع دارد که آن‏ها عموماً مخالف طریقه اهل بیت می‏باشند و اگر چه ادعای محبّت و ارادت نسبت به علی و اولاد او داشته و مدعی تشیع باشند، از سایر فِرَقِ صوفیه پست‏تر و نزد شیطان محبوب‏ترند، زیرا آنان باعث گمراهی شیعیان می‏شوند.
ب. آن حضرت در جواب آن مرد که گفت: «هر چند معترف به حقوق شما باشد؟»، فرمود: «آن کس که معترف به حقوق ما می‏باشد، با ما مخالفت نمی‏کند»، یعنی آنان در ادعای خود دروغگو هستند و اعتراف به حقوق اهل بیت با تصوف و صوفیگری سازگار نیست.
ج. از این‏که فرمود صوفیه هم‏پیمان شیطان هستند و زیارت ایشان زیارت شیطان است، معلوم می‏شود که ایشان روابط تنگاتنگ و سروسرّی با شیطان دارند و گمراه کردن بندگان خدا و غیب‏گویی و مکاشفات ادعایی ایشان هم به کمک شیطان است.
د. و این‏که فرمود: هر که یاری ایشان کند، یاری یزید و معاویه و ابوسفیان کرده و با آن‏ها محشور خواهد شد، نشانگر دوری آنان از سعادت اخروی است. پس کسانی که نسبت به ایشان خوش بین باشند و کلمات کفرآمیز و آلوده به خرافات آنان را تأویل و یا حمل به معانی صحیح کنند، گناه بزرگی مرتکب شده‏اند؛ چون یاری ایشان نموده‏اند و در واقع، بدتر از یزید و پدران وی هستند؛ زیرا یزیدیان بدن‏های اهل دین را پایمال کردند و ایشان افکار و عقاید آنان را نابود کردند.
هـ. همچنین این که حضرت آنان را به بت‏پرستان تشبیه فرمود، شاید برای آن است که آنان صورت مرشد و قطب خود را در حال عبادت مانند بت مورد توجه قرار می‏دهند.
8 ـ کلینی صاحب کتاب شریف کافی به سند معتبر از «سدیر صیرفی» روایت کرده که: روزی از مسجد بیرون می‏آمدم و امام باقر داخل مسجد می‏شد، حضرت دست مرا گرفت، رو به کعبه نمود و فرمود: «ای سدیر! مردم از جانب خداوند مأمور شدند که بیایند و این خانه را طواف کنند و به نزد ما آیند و ولایت خود را بر ما عرضه نمایند».
سپس فرمود: «یا سدیر فاُریک الصّادّین عن دین الله. ثم نظر إلی أبی حنیفة و سفیان الثوری فی ذلک الزّمان و هم حلَق فی المسجد فقال: هؤلاءِالصّادّون عن دین الله بلا هدی من الله و لا کتاب مبین. إنَّ َهؤلاء الأخابث لو جلسوا فی بیوتهم فجال الناس فلم یجدوا أحداً یُخبرهم عن الله تبارک و تعالی و عن رسوله حتی یأتونا فنخبرهم عن الله تبارک و تعالی عن رسوله؛  ای سدیر! می‏خواهی کسانی را که مردم را از دین خدا جلوگیری می‏کنند به تو نشان دهم؟ آن‏گاه به ابوحنیفه و سفیان ثوری که در مسجد حلقه زده بودند، نگریست و فرمود: اینها هستند که بدون هدایت از جانب خدا و سندی آشکار، از دین خدا جلوگیری می‏کنند. اگر این پلیدان در خانه‏های خود بنشینند و مردم را گمراه نکنند، تا مردم کسی را که از خداوند تبارک و تعالی و رسولش خبرشان دهد نیابند، مردم به سوی ما می‏آیند و ما ایشان را از جانب خدا و رسول خبر می‏دهیم».
در این روایت از سفیان ثوری (م161هجری) که از سران صوفیه محسوب می‏شده، به شدت انتقاد شده است.
همچنین امام باقر در این حدیث به خطر آن دو نفر که سمبل دو جریان و حرکت آن زمان بودند و دستگاه خلافت آن‏ها را در مقابل خاندان رسالت تراشیده بود، اشاره کرده است.
9 ـ  در کتب معتبر روایت کرده‏اند که جمعی از صوفیان بر امام رضا وارد شدند و به عنوان اعتراض گفتند: مأمون فکرکرد و رأی او چنین شد که امامت و ولایت را به تو بدهد؛ ولی امامت حق کسی است که غذای سفت بخورد و لباس زبر بپوشد و سوار خر شود و به عیادت مریض برود و تو این کارها را نمی‏کنی.
حضرت به آن‏ها فرمود: «إنَّ یوسف کان نبیّا ًیلبس أقبیة الدیباج المزورة بالذهب و یجلس علی متکآتِ آلِ فرعون ویحکم، إنّما یراد من الإمام قسطه و عدله إذا قال صدق و إذا حکم عدل و إذا وعد أنجز ثم قرء: قُل مَن حَرّمَ زِینَةَ اللهِ الّتی أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ؛  یوسف پیامبر بود و قباهای دیبای مطلا می‏پوشید و بر مسند آل فرعون تکیه می‏زد و حکم می‏راند. [وای بر شما!] همانا از امام عدالت و دادگری متوقع است که چون سخن گوید، راست بگوید و چون حکم کند، به عدالت باشد و چون وعده دهد، به وعده خود وفا کند. سپس آن حضرت آیه [زیر] را قرائت فرمود:
«بگو چه کسی زینت‏های خدا را که برای بندگان آفریده، و روزی‏های پاکیزه را حرام کرده است».
البته به این مضمون، روایات بسیاری وارد شده که صوفیان و ریاکاران به روش زندگی سایر ائمه اطهار نیز اعتراض کرده‏اند و پاسخ‏های متعددی شنیده‏اند.
عجیب است که صوفیانِ نسل‏های بعد برای جلب عوام، سلسله ارشاد خود را گاهی به امامان معصوم نسبت داده و برخی از آنان را جزء مشایخ خود شمرده‏اند، در حالی‏که نیاکانشان در حال حیات امامان با آنان معارضه می‏کردند و به شدت، مورد غضب و ردّ و انکار و اعتراض آنان بودند.
این روایت بیانگر انکار و مذمت تمام فرق صوفیه است و تصریح به این معنا دارد که آن‏ها عموماً مخالف طریقه ائمه اطهار می‏باشند. تعجب‏آور این‏که اخیراً شنیده می‏شود برخی از صوفیان که جرأت ردّ روایات ضد صوفیه را ندارند، می‏گویند این روایات مربوط به صوفیان اهل سنت است و به صوفیان شیعه ربطی ندارد؛ چنان‏که «زین العابدین شیروانی» صاحب کتاب «کشف المعارف» که یکی از سران صوفیه به ظاهرشیعه است، می‏نویسد: «این مطلب درست است که می‏گویند امام رضا گفته است: «هر کس که در حضور او از صوفیان ذکری به میان آید، و با زبان یا دل خود آنان را تقبیح نکند، از ما نیست و هر کس آن‏ها را تقبیح کند، مانند کسی است که در رکاب پیامبر با کافران می جنگد»، اما باید درک کرد که روی این سخن صرفاً با صوفیان دروغین است که «آفتاب امامت را تیره می‏کنند»؛ یعنی صوفیان سنی.»
شبهه وپاسخ:
بنا به گفته معصوم علیشاه، فرزند جانشین شیروانی: «تصوف حقیقی، همان تشیع حقیقی است». تشیع امامی، وجه بیرونی ائمه معصوم، و حقایق الهی تصوف، وجه درونی آن است.»
در پاسخ می گوییم:
اولاً: منطق روایات مربوط به صوفیه عموماً بر خلاف این ادعا است و برخی از آن‏ها به انکار و مذمت تمام صوفیه پرداخته و تصریح کرده‏اند به این‏که آن‏ها عموماً مخالف طریقه اهل بیت و ائمه اطهار می‏باشند، و اگر چه مدعی محبّت علی و اولاد او هستند، ولی آنان در ادعای خود دروغگو می‏باشند؛ از این‏رو، محبّت اهل بیت و شیعه بودن با تصوف سازگار نیست.
ثانیاً: اگر شبهه را قوی بگیریم و بگوییم این روایات در مذمت و انکار صوفی‏های سنی‏مذهب است و شامل صوفی‏های به اصطلاح شیعه نمی‏باشد، باز صوفی‏های مدعی تشیع از رد و انکار و غضب ائمه اطهار در امان نیستند؛ زیرا در بعضی روایات تصریح شده است: «هر کس یاری ایشان (صوفیه)کند، گویا یزید و معاویه و ابوسفیان را یاری کرده است و هر کس به زیارت یکی از آنان در حال حیات یا بعد از مرگ برود، مثل این است که به زیارت شیطان رفته است».
آیا تعریف و توصیف آن‏ها و ترویج افکار آن‏ها کمک به آنان نیست ؟ آیا توجیه کلمات کفرآمیز و آلوده به خرافات آن‏ها، یاری آنان به شمار نمی‏رود؟ آیا صوفیان به ظاهر شیعه، همان سخنان متقدمان صوفیه را تکرار   نمی‏کنند ؟ آیا اصول عقاید آن‏ها یکی نیست؟
ثالثاً: روایت امام صادق که به سند صحیح روایت شده است، دقیقاً شامل صوفی‏های به ظاهر شیعه نیز می‏باشد.  امام صادق ضمن بیان اینکه صوفی‏ها دشمنان ما هستند و هر کس به آنان تمایل نشان دهد، از آنان است، فرمود: «در آینده کسانی پیدا می‏شوند که ادعای محبّت ما را می‏کنند و به صوفیه نیز تمایل نشان می‏دهند و خود را به ایشان تشبیه نموده و لقب آنان را بر خود می‏گذارند و سخنانشان را تأویل و توجیه می‏نمایند. هر کس به ایشان تمایل نشان دهد، از ما نیست و ما از او بیزاریم».  
بسیار واضح است که مراد امام صوفی‏های به ظاهر شیعه است که دعوی محبّت اهل بیت را می‏نمایند و لقب صوفی برخود می‏گذارند. پس صوفی‏های شیعه‏نما نیز راه گریزی از این روایات ندارند.
.: Weblog Themes By SlideTheme :.