تبلیغات
خدایا میمیرم برات ...
هرچه زمان میگذرد مردم افسرده تر می شوند،

 این خاصیت دل بستن به زمان است!

 خوشا به حال آنکه بجای زمان به «صاحب زمان» دل می بندد.


تعجیل در فرجش صلوات 

برچسب ها: شیعه. امام زمان،

تاریخ : دوشنبه 29 اردیبهشت 1393 | 02:31 ب.ظ | نویسنده : حسین یکی از بنده های خدا | نظرات

مردی که سالیان سال همه را فریب داده بود نصوح نام داشت. نصوح مردى بود شبیه زنها ،صدایش نازک بود صورتش مو نداشت و اندام زنانه داشت. او مرد شهوتران بود و  با سواستفاده از وضع ظاهرش در حمام زنانه کار مى کرد. هیچ کسى از وضع نصوح خبر نداشت، او از این راه هم امرارمعاش می کرد و هم ارضای شهوت.

نصوح چندین بار به حکم وجدان از کارش توبه کرده بود اما هر بار توبه اش را می شکست.

او دلاک و کیسه کش حمام زنانه بود. آوازه تمیزکارى و زرنگى او به گوش همه رسیده و زنان و دختران و رجال دولت و اعیان و اشراف دوست داشتند که وى آنها را دلاکى کند.

آوازه ی صفاکاری نصوح تا کاخ شاهی آن شهر رسیده بود و روزى در کاخ شاه صحبت از او به میان آمد. دختر شاه به حمام رفت و مشغول استحمام شد. از قضا گوهر گرانبهاى دختر پادشاه در آن حمام مفقود گشت.

از این حادثه دختر پادشاه در غضب شد و دستور داد که همه کارگران را تفتیش کنند تا شاید آن گوهر ارزنده پیدا شود.

کارگران را یکى بعد از دیگرى مورد جستجو قراردادند تا اینکه نوبت به نصوح رسید، او از ترس رسوایى، حاضر نـشد که وى را تفتیش ‍ کنند، لذا به هر طرفى که مى رفتند تا دستگیرش کنند، او به طرف دیگر فرار مى کرد و این عمل او سوء ظن دزدى را در مورد او تقویت مى کرد و لذا مأمورین براى دستگیرى او بیشتر سعى مى کردند.

....


ادامه مطلب
تاریخ : دوشنبه 29 اردیبهشت 1393 | 02:32 ب.ظ | نویسنده : حسین یکی از بنده های خدا | نظرات

ازدواج باید آسمانی باشه یعنی اینکه برای ازدواج باید هم پسر هم دختر ملاک هایی رو در نظر بگیرن مثلا یکی از مهمترین ملاک هااین هست که خیلی باید توجه بهش بشه، دختر بایدپسری رو انتخاب کنه که اون رو بهشتی کنه و پسر هم باید دختری رو انتخاب کنه که اون رو بهشتی کنه حالا جا داره بگم که اگه این ملاک رو در نظر بگیری یعنی تمام ملاک هارو در نظر گرفتی پس میتونی با این ملاک به اهدافت دست پیدا کنی یعنی اگر این ملاک رو پیشینه ازدواجت قرار بدی اون فرد موردنظرت حتما خدایی هست، حتما اخلاقش نیکو هست و میتونه زندگی رو بر اساس اخلاق جلو ببره و هزاران نکته مثبت دیگر و این رو هم بگم که هدف از ازدواج باید رسیدن به آرامش و رساندن به آرامش باشد پس دقت کنید در انتخابتون ،ملاکهاتون مهم ترین عامل در آرامش بعد از ازدواج  هست پس مواظب باشین که این آرامش رو با ملاک های دنیایی و بی اساس بهم نزنین 



برچسب ها: بهترین ملاک ازدواج . ازدواج،

تاریخ : یکشنبه 28 اردیبهشت 1393 | 12:46 ب.ظ | نویسنده : حسین یکی از بنده های خدا | نظرات
داستانی کوتاه درباره ی حضرت علی (ع)

http://upcity.ir/images2/92296404901762739500.jpg

پس از گذشت سال ها از شهادت حضرت على (ع) , روزى عدى بن حاتم نزد معاویه رفت. معاویه

مى دانست که عدى یکى از یاران قدیمى امیرالمؤمنین است, خواست کارى بکند که شاید این

دوست قدیمى کلمه اى علیه حضرت بگوید, از این رو گفت : عدى! فرزندانت چه شدند؟!

عدى گفت : در رکاب مولایشان على, با تو که در زیر پرچم کفر بودى, جنگیدند و کشته شدند.
معاویه : عدى ! على درباره ى تو انصاف داد؟
عدى : چطور؟
معاویه : پسران خود را نگهداشت و پسران تو را به کشتن داد.
عدى : معاویه ! من درباره ى على انصاف ندادم. نمى بایست على امروز در زیر خروارها خاک

باشد و من زنده بمانم. اى کاش من مرده بودم و على زنده مى ماند!
معاویه که دید سخنانش اثرى ندارد, گفت : عدى ! الان دیگر کار از این حرفها گذشته است

چون تو زیاد با على بودى دلم مى خواهد, مقدارى از کارهایش را برایم توصیف کنى.
عدى : معاویه ! معذورم بدار!
معاویه : نه , حتماً باید بگویى !
عدى : حال که باید بگویم , آنچه را که مى دانم مى گویم, نه آنچه را که مطابق میل توست!
آنگاه عدى شروع به صحبت درباره ى على (ع) کرد و گفت : یکى از خصوصیت هاى او این بود

که علم و حکمت از اطرافش مى جوشید. على شخصیتى بود که در مقابل ضعیف, ضعیف بود

.......

ادامه مطلب برچسب ها: شیعه . امام علی،

تاریخ : شنبه 27 اردیبهشت 1393 | 12:43 ب.ظ | نویسنده : حسین یکی از بنده های خدا | نظرات
روزی حضرت سلیمان (ع ) در کنار دریا نشسته بود ، نگاهش به مورچه ای افتاد که دانه گندمی

را باخود به طرف دریا حمل می کرد .سلیمان (ع) همچنان به او نگاه می کرد که دید او نزدیک آب

رسید.در همان لحظه قورباغه ای سرش را از آب دریا بیرون آورد و دهانش را گشود ، مورچه به

داخل دهان او وارد شد ، و قورباغه به درون آب رفت.
http://8pic.ir/images/36213169324066154380.jpg
سلیمان مدتی در این مورد به فکر فرو رفت و شگفت زده فکر می کرد ، ناگاه دید آن قورباغه

سرش را از آب بیرون آورد و دهانش را گشود ، آن مورچه آز دهان او بیرون آمد، ولی دانه ی گندم

را همراه خود نداشت . سلیمان(ع) آن مورچه را طلبید و سرگذشت او را پرسید.

مورچه گفت : ” ای پیامبر خدا . . .

حتما بخونید ادامه این داستان رو....

ادامه مطلب برچسب ها: سلیمان. مورچه.داستان. نهج البلاغه .خطبه91، شیعه،

تاریخ : شنبه 27 اردیبهشت 1393 | 12:25 ب.ظ | نویسنده : حسین یکی از بنده های خدا | نظرات



پس از آنكه جنازه اسكندر را با تشریفات خاصى به اسكندریه منتقل ساختند، حكیمانى از ایران و هند و روم و... كه همواره با اسكندر بودند و اسكندر بدون راءى آنها، فرمانى صادر نمى كرد، به اسكندریه آمده و در اطراف جنازه او اجتماع كردند.
این حكیمان در كنار جنازه اسكندر كه آنرا در میان جواهر و طلا غرق كرده و تابوت طلا و جواهر آگین گذارده بودند، قرار گرفتند، برجسته ترین آنها (ارسطاطالیس ) به سایرین رو كرد و گفت :
سخن ارسطاطالیس : اسیر كننده اسیران ، خود اسیر گشت 
به پیش آئید، و هر یك از شما سخنى بگوئید تا براى خواص تسلى خاطر بوده و براى عامه مردم مایه پند و وعظ باشد، آنگاه خود به عنوان نخستین نفر برخاست و دستش را بر تابوت گذارد و گفت :
((اصبح آسرالاسراء اسیرا:))
((آن كس كه اسیر كننده اسیران بود، عاقبت خود اسیر گشت ))
جمع كننده طلاها
دومى گفت :
((هذا الملك كان یخباء الذهب فقد صار الذهب یخباءه :))
((این همان پادشاهى است كه طلاها را جمع مى كرد و در بر مى گرفت ولى اینك طلاها او را در بر گرفته است ))
از شگفتترین شگفتیها
دیگرى گفت :
((من اعجب العجب ان القوى قد غلب والضعفاء لاهون مفترون :))
((از شگفتترین شگفتیها اینكه ، نیرومند مغلوب شد ولى ضعیفان سرگرم دنیا گردیده و به آن مغرور شده اند))
چرا مرگ را از خود دور نكردى 
چهارمى گفت :
((یا ذا الذى جعل اجله ضمارا و امله عیانا فهلا باعدت من اجلك لتبلغ بعض املك :
((اى كسیكه مرگ را در پشت سر و آرزویت را پیش رو قرار داده بودى ، چرا مرگرا از خود دور نكردى تا به بعضى از آرزوهایت برسى ))
...

در ادامه مطلب....


ادامه مطلب
تاریخ : دوشنبه 22 اردیبهشت 1393 | 02:45 ب.ظ | نویسنده : حسین یکی از بنده های خدا | نظرات

درویش و پسرش!!

درویشی کودکی داشت که از غایت محبّت، شبْ پهلوی خویش خوابانیدی. شبی دید که آن کودک در بستر می نالد و سر بر بالین می مالد.

 گفت: ای جان پدر چرا در خواب نمی روی؟

 گفت: ای پدر! فردا روزِ پنج شنبه است و مرا متعلّما (درس های) یک هفته پیشِ استاد عرضه می باید که از بیم در خواب نمی روم مبادا که درمانم.

 آن درویش صاحب حال بود.این سخن بشنید نعره ای زد و بی هوش شد.

 چون با خود آمد گفت: واویلا، وا حَسْرَتا؛ کودکی که درسِ یک هفته پیش معلّم عرض باید کرد شب در خواب نمی رود پس مرا که اعمالِ هفتاد ساله پیش عرشِ خدا در روز مظالم (قیامت) بر خدایِ عالم الاَسرار عرض باید کرد حال چگونه باشد؟




تاریخ : دوشنبه 22 اردیبهشت 1393 | 02:42 ب.ظ | نویسنده : حسین یکی از بنده های خدا | نظرات

جعبه كفش!!

زن وشوهری بیش از 60 سال بایکدیگر زندگی مشترک داشتند.آنها همه چیز را به طور مساوی بین خود تقسیم کرده بودند.در مورد همه چیز باهم صحبت می کردند وهیچ چیز را از یکدیگر پنهان نمی کردند مگر یک چیز:یک جعبه کفش در بالای کمد پیرزن بود که از شوهرش خواسته بود هرگز آن را باز نکند ودر مورد آن هم چیزی نپرسد. 

در همه این سالها پیرمرد آن را نادیده گرفته بود اما بالاخره یک روز پیرزن به بستر بیماری افتاد وپزشکان از او قطع امید کردند.در حالی که با یکدیگر امور باقی را رفع ورجوع می کردند پیر مرد جعبه کفش را آوردونزد همسرش برد.  

پیرزن تصدیق کرد که وقت آن رسیده است که همه چیز را در مورد جعبه به شوهرش بگوید.پس از او خواست تا در جعبه را باز کند، .وقتی پیرمرد در جعبه را باز کرد دو عروسک بافتنی ومقداری پول به مبلغ 95 هزار دلار پیدا کرد پیرمرد دراین باره از همسرش سوال نمود.

پیرزن گفت :هنگامی که ما قول وقرار ازدواج گذاشتیم مادربزرگم به من گفت که راز خوشبختی زندگی مشترک در این است که هیچ وقت مشاجره نکنید او به من گفت که هروقت از دست توعصبانی شدم ساکت بمانم ویک عروسک ببافم.

پیرمرد به شدت تحت تاثیر قرار گرفت وسعی کرد اشک هایش سرازیر نشود فقط دو عروسک در جعبه بود پس همسرش فقط دو بار در طول زندگی مشترکشان از دست او رنجیده بود از این بابت در دلش شادمان شد پس رو به همسرش کرد وگفت این همه پول چطور؟پس اینها ازکجا آمده؟  

پیرزن در پاسخ گفت :آه عزیزم این پولی است که از فروش عروسک ها به دست اورده ام



تاریخ : دوشنبه 22 اردیبهشت 1393 | 02:39 ب.ظ | نویسنده : حسین یکی از بنده های خدا | نظرات
خانمی در زمین گلف مشغول بازی بود. ضربه ای به توپ زد که باعث پرتاب توپ به درون بیشه زار رزمین شد. خانم برای پیدا


 کردن توپ به بیشه زار رفت که ناگهان با صحنه ای روبرو شد. 

قورباغه ای در تله ای گرفتار بود. قورباغه حرف می زد! رو به خانم گفت؛ اگر مرا از بند آزاد کنی، آرزویت را برآورده می کنم. 


خانم ذوق زده شد و سریع قورباغه را آزاد کرد. قورباغه به او گفت؛ نذاشتی شرایط برآورده کردن آرزوها را بگویم. هر آرزویی که برایت برآورده کردم، ۱۰ برابر آنرا برای همسرت برآورده می کنم! 

خانم کمی تامل کرد و گفت؛ مشکلی ندارد. 

آرزوی اول خود را گفت؛ من می خواهم زیباترین زن دنیا شوم. 

قورباغه به او گفت؛ اگر زیباترین شوی شوهرت ۱۰ برابر از تو زیباتر می شود و ممکن است چشم زن های دیگر بدنبالش بیافتد و تو او را از دست دهی. 

خانم گفت؛ مشکلی ندارد. چون من زیباترینم، کس دیگری در چشم او بجز من نخواهم ماند. پس آرزویش برآورده شد. 

بعد گفت که من می خواهم ثروتمند ترین فرد دنیا شوم. قورباغه به او گفت شوهرت ۱۰ برابر ثروتمند تر می شود و ممکن است به زندگی تان لطمه بزند. 

خانم گفت؛ نه هر چه من دارم مال اوست و آن وقت او هم مال من است. پس ثروتمند شد. 

آرزوی سومش را که گفت قورباغه جا خورد و بدون چون و چرایی برآورده کرد. 

خانم گفت؛ می خواهم به یک حمله قلبی خفیف دچار شوم! 

نکته اخلاقی: خانم ها خیلی باهوش هستند. پس باهاشون درگیر نشین. 

قابل توجه خواننده های مونث؛ اینجا پایان این داستان بود. لطفاً صفحه را ببندید و برید حالشو ببرید. 


تاریخ : دوشنبه 22 اردیبهشت 1393 | 02:37 ب.ظ | نویسنده : حسین یکی از بنده های خدا | نظرات

یک شرکت بزرگ قصد استخدام یک نفر را داشت.
بدین منظور آزمونی برگزار کرد که یک پرسش داشت. پرسش این بود:
شما در یک شب طوفانی در حال رانندگی هستید.
از جلوی یک ایستگاه اتوبوس می‌گذرید.
سه نفر داخل ایستگاه منتظر اتوبوس هستند.
یک پیرزن که در حال مرگ است.
یک پزشک که قبلاً جان شما را نجات داده است.
یک خانم/آقا که در رویاهایتان خیال ازدواج با او را دارید.
شما می‌توانید تنها یکی از این سه نفر را سوار کنید.
کدام را انتخاب خواهید کرد؟
دلیل خود را شرح دهید ...

قاعدتاً این آزمون نمی‌تواند نوعی تست شخصیت باشد زیرا هر پاسخی دلیل خودش را دارد.
پیرزن در حال مرگ است، شما باید ابتدا او را نجات دهید.
هر چند او خیلی پیر است و به هر حال خواهد مرد.
شما باید پزشک را سوار کنید. زیرا قبلاً جان شما را نجات داده است و این فرصتی است که می‌توانید جبران کنید.
اما شاید هم بتوانید بعداً جبران کنید.
شما باید شخص مورد علاقه‌تان را سوار کنید زیرا اگر این فرصت را از دست دهید ممکن است هرگز قادر نباشید مثل او را پیدا کنید.

از دویست نفری که در این آزمون شرکت کردند، شخصی که استخدام شد دلیلی برای پاسخ خود نداد.
او نوشته بود: سوئیچ ماشین را به پزشک می‌دهم تا پیرزن را به بیمارستان برساند و خودم به همراه همسر رویاهایم منتظر اتوبوس می‌مانیم




تاریخ : دوشنبه 22 اردیبهشت 1393 | 02:24 ب.ظ | نویسنده : حسین یکی از بنده های خدا | نظرات

قطاری كه به مقصد خدا می رفت ، لحظه ای در ایستگاه دنیا توقف كرد و پیامبر رو به جهانیان كرد و گفت:

مقصد ما خداست . كیست كه با ما سفر كند؟ 

كیست كه رنج و عشق توامان بخواهد ؟ 

كیست كه باور كند دنیا ایستگاهی است تنها برای گذشتن ؟


قرن ها گذشت اما از بیشمار آدمیان جز اندكی بر آن قطار سوار نشدنداز جهان تا خدا هزار ایستگاه بود.



در هر ایستگاه كه قطار می ایستاد ، كسی كم می شد قطار می گذشت و سبك می شد ، زیرا سبكی قانون راه خداست .



قطاری كه به مقصد خدا می رفت، به ایستگاه بهشت رسید . پیامبر گفت اینجا بهشت است . مسافران بهشتی پیاده شوند،اما اینجا ایستگاه آخر نیست .


مسافرانی كه پیاده شدند ، بهشتی شدند .اما اندكی ،باز هم ماندند ،قطار دوباره راه افتاد و بهشت جا ماند.

آنگاه خدا رو به مسافرانش كرد و گفت :
درود بر شما ،راز من همین بود .آن كه مرا میخواهد ، در ایستگاه بهشت پیاده نخواهد شد .


و آن هنگام كه قطار به ایستگاه آخر رسیددیگر نه قطاری بود و نه مسافری .

 



تاریخ : دوشنبه 22 اردیبهشت 1393 | 02:18 ب.ظ | نویسنده : حسین یکی از بنده های خدا | نظرات

گنجشکی با عجله و تمام توان به آتش نزدیک می شد

و برمی گشت !

پرسیدند :

چه می کنی ؟

پاسخ داد :

در این نزدیکی چشمه آبی هست و من مرتب نوک خود را پر از آب می کنم و آن را روی آتش می ریزم ...

گفتند :

حجم آتش در مقایسه با آبی که تو می آوری بسیار زیاد است

و این آب فایده ای ندارد

گفت :

...شاید نتوانم آتش را خاموش کنم ،

اما آن هنگام که خداوند می پرسد :

زمانی که دوستت در آتش می سوخت تو چه کردی ؟

پاسخ میدم :

هر آنچه از من بر می آمد !!!!!

 

دوستی نه در ازدحام روز گم می شود نه در سکوت شب،

اگر گم شد هرچه هست دوستی نیست 



تاریخ : دوشنبه 22 اردیبهشت 1393 | 02:16 ب.ظ | نویسنده : حسین یکی از بنده های خدا | نظرات

سلام گل من

 

میبینی دوباره به لطف تو همه چی مرتب و رو به راه شد . دوباره اون خنده قشنگ و اون نگاه آرومت همه چی رو زیبا کرد. شکرت عزیز ، شکر

ممنونم که هستی..گوش میدی..باهام حرف میزنی..نگاه میکنی..کار بد که میکنم بهم اخم میکنی..ممنونم که تنهام نذاشتی..همین که هرزگاهی گوشمو میپیچونی یعنی که دوستم داری..همین که گاهی دلم میگیره یعنی که هوامو داری..فراموشم نکردی..یعنی که منم جزء بنده هاتم ..جزء همونایی که بهشون سخت میگیری تا سخت بشن !

وااااااااااااااای عزیزم ، قشنگم ، نازنین محبوبم !

نمیدونی وقتی حست میکنم تو دلم چه شور و شوقی به پا میشه .نمیدونی وقتی با فرشته هات حرف میزنم چقدر بچه میشم ! سر به سرشون میزارم و کلی بغلشون میکنم . اونا هم دورمو میگیرن و رو سرم گل میریزن !

امشب قراره باهاشون مسابقه بدم ..میخوام بهشون نشون بدم اوج گرفتن و پریدن یعنی چی !

میخوام بالامو یه بار دیگه باز کنم و چشامو ازون باز تر ...میخوام این بار فقط تو رو ببینم و از عطر حضورت سیراب بشم ..میخوام تجلیه خوبی ازت باشم ...مهم نیست کسی بد کنه..بد بگه..برنجونه..بشکونه ..مهم گذاشتن و گذشتنه .

خدا جونم ! امشبم ناامیدم نکن . میخوام دست پر برگردم..میخوام هر کی که آدمیزاد دو پا رو رو زمین میبینه به آنی حضورتو توش حس کنه ..بفهمه که خالقش تویی..بفهمه که این آدمیزاد تو قلبش عشق تو رو داره و با اون نفس میکشه ...بفهمه که سرتاسر وجودشو در بر گرفتی و اسماء الهیت تو قلب و نگاهش میدرخشه و خودی نشون میده .

تا اون روز قشنگ تنهام نزار !

تو هم اگه میخوای تو این راه طولانی با ما همراه شی .اخماتو باز کن ! دلتو بسپار و همت کن !

یا علی !

 

27 تیر ماه هزار و سیصد و عشق




تاریخ : دوشنبه 22 اردیبهشت 1393 | 02:10 ب.ظ | نویسنده : حسین یکی از بنده های خدا | نظرات

ازیکی از معصومین علیه السلام روایت شده است که فرمودند:دنیارادرروزقیامت به شکل  پیرزنی سبزرنگ وژولیده موی درمقابل دیدگان

همه قرارمیدهندوهمه ازنگاه کردن ان به خداوند پناه میبرند گفته می شودایااورامیشناسید؟تمام مخلوقات ازشناختن اوابامی

ورزند وهمگان می گویند:

پناه به خداازاینکه اورابشناسیم اعلان میشوداین همان دنیای شماست که به خاطران یکدیگررابه قتل می رساندیدوبه خاطرآن

آبرووحیثیت همدیگررا خدشه دارمیکردیداین همان دنیاست که به خاطرآن آخرت رابربادکردید

درروایتی دیگرآمده است آنگاه اورادرجهنم سرنگون میکننداوخطاب به فرشتگان میگوید:همراهانم ودوستدارانم کجایند

آنهارا نیزواردجهنم کنیددوستداران اوراواردجهنم میکنند

ghiyamat.jpg

برچسب ها: شیعه،

تاریخ : یکشنبه 21 اردیبهشت 1393 | 12:19 ب.ظ | نویسنده : حسین یکی از بنده های خدا | نظرات
ملک الموت یک روزدرمجلس حضرت سلیمان آمدوبه طرف یک شخص به مدت زیادی باتعجب نگاه میکردوقتی ملک الموت رفت آن شخص ازحضرت سلیمان سوال کردآن شخص که بودایشان فرمودندملک الموت.ایشان به طرف من نگاه میکردندگویامیخواهدروح مراقبض کندایشان فرمودند:پس توچه میخواهی اوگفت مرابه هندوستان بفرستیدایشان به هواحکم کردند:که این راگرفته وبه هندوستان بگذار. هوااورابه هندوستان رسانیدملک الموت به نزدحضرت سلیمان رفت ایشان پرسیدند:شماچرااورابادقت نگاه میکردی گفت: من به این سخن تعجب داشتم که حکم خداوندبه من آمده که روح اورادرهندوستان قبض کن واودرکنارشمانشسته.



 بود55493552394333461132.jpeg

برچسب ها: شیعه .خدا،

تاریخ : یکشنبه 21 اردیبهشت 1393 | 12:10 ب.ظ | نویسنده : حسین یکی از بنده های خدا | نظرات

20 نکته از وصیت امام علی (ع)


حضرت علی(ع) در واپسین لحظات حیات باعزت و عظمت خویش، وصیت گهربار و سرشار از نکات آموزنده داشتند. به گزارش پایگاه

 اطلاع رسانی شورای اصناف کشور به نقل از شفقنا ، در سالروز ضربت خوردن مولی‌الموحدین حضرت ابوتراب علی بن ابی طالب(ع)

نکاتی از وصیت‌نامه آن حضرت خطاب به فرزند بزرگوارشان امام حسن را مرور می‌کنیم.

این آن چیزی است که علی پسر ابوطالب وصیت می‎کند: به وحدانیت و یگانگی خدا گواهی می‎دهد و اقرار می‎کند که محمد بنده و

پیغمبر اوست، خدا او را فرستاده تا دین خود را بر دیگر ادیان پیروز گرداند. همانا نماز، عبادت، حیات و زندگانی من از آن خداست.

شریکی برای او نیست، من به این امر شده‎ام و از
تسلیم شدگان اویم.

فرزندم حسن! تو و همه فرزندان و اهل بیتم و هر کس را که این نوشته من به او رسد را به امور ذیل توصیه و سفارش می‎کنم:

1- تقوای الهی را هرگز از یاد نبرید، کوشش کنید تا دم مرگ بر دین خدا باقی بمانید.

2- همه با هم به ریسمان خدا چنگ بزنید، و بر مبنای ایمان و خداشناسی متفق و متحد باشید و از تفرقه بپرهیزید، پیغمبر فرمود: اصلاح میان مردم از نماز و

روزه دائم افضل است و چیزی که دین را محو می‎کند، فساد و اختلاف است.

.....

ادامه مطلب
تاریخ : شنبه 20 اردیبهشت 1393 | 01:29 ب.ظ | نویسنده : حسین یکی از بنده های خدا | نظرات
تعداد کل صفحات : 5 :: 1 2 3 4 5
لطفا از دیگر صفحات نیز دیدن فرمایید
.: Weblog Themes By SlideTheme :.